دهلران پی سی
سایت جامع علمی ,آموزشی,فرهنگی و تفریحی
 

محل تولد: ایران، تهران

محل سکونت: لس آنجلس

روز تولد: هشتم آگوست

 

 عکس های زیبا و بسیار جذاب خانم بازیگر ایرانی در هالیوود

شقایق ثامن ملقب به کلودیا لینکس در سن دو سالگی در مطب دندانپزشکی مادرش (در نروژ) بود که با کاترین کرینبورگ ملاقات کرد.کاترین از هویت و زیبایی فوق العاده ی کلودیا حیرت زده شده بود.

کاترین با کلودیا صحبت کرد و در آخر ازش پرسید که آیا امکانش هست در تبلیغات تجاری جدیدش که قراره برای بچه ها بسازه شرکت کنه.مادر کلودیا موافقت کرد و بزودی کلودیا به عنوان یک دختربچه قابل ستایش در سراسر اروپا شناخته شد.





ادامه مطلب...
تاریخ: دوشنبه 26 فروردین 1392
ارسال توسط

 جذاب ترین مجری دنیا به دنبال همسر ایرانی (عکس)





تاریخ: دوشنبه 26 فروردین 1392
ارسال توسط

دلم گرفته خدا را تو دلگشایی کن

من آمدم به امیدت تو هم خدایی کن

 

به بوی دلکش زلفت که این گره بگشای

دل گرفته ی ما بین و دلگشایی کن

 

دلی چو آینه دارم نهاده بر سر دست

ببین به گوشه ی چشمی و خودنمایی کن

 

ز روزگار میاموز بی وفایی را

خدای را که دگر ترک بی وفایی کن

 

بلای کینه ی دشمن کشیده ام ای دوست

تو نیز با دل من طاقت آزمایی کن

 

شکایت شب هجران که می تواند گفت

حکایت دل ما با نی کسایی کن

 

بگو به حضرت استاد ما به یاد توایم

تو نیز یادی از آن عهد آشنایی کن

 

نوای مجلس عشاق نغمه ی دل ماست

بیا و با غزل سایه همنوایی کن





تاریخ: دوشنبه 26 فروردین 1392
ارسال توسط

زين گونه‌ام كه در غم غربت شكيب نيست

گر سر كنم شكايت هجران غريب نيست



جانم بگير و صحبت جانانه‌ام ببخش

كز جان شكيب هست و ز جانان شكيب نيست



گم گشته‌ی ديار محبت كجا رود؟

نام حبيب هست و نشان حبيب نيست



عاشق منم كه يار به حالم نظر نكرد

ای خواجه درد هست و لیكن طبیب نیست



در كار عشق او كه جهانیش مدعی است

اين شكر چون كنیم كه ما را رقیب نیست



جانا نصاب حسن تو حد كمال یافت

وین بخت بین كه از تو هنوزم نصیب نیست



گلبانگ سایه گوش كن ای سرو خوش خرام

كاین سوز دل به نـاله‌ی هر عندليب نيست





تاریخ: دوشنبه 26 فروردین 1392
ارسال توسط

دل می ستاند از من و جان می دهد به من

آرام جان و کام جهان می دهد به من



 

دیدار تو طلیعه ی صبح سعادت است

تا کی ز مهر طالع آن می دهد به من



 

دلداده ی غریبم و گمنام این دیار

زان یار دلنشین که نشان می دهد به من



 

جانا مراد بخت و جوانی وصال توست

کو جاودانه بخت جوان می دهد به من



 

می آمدم که حال دل زار گویمت

اما مگر سرشک امان می دهد به من



 

چشمت به شرم و ناز ببندد لب نیاز

شوقت

اگر هزار زبان می دهد به من



 

آری سخن به شیوه ی چشم تو خوش ترست

مستی ببین که سحر بیان می دهد به من



 

افسرده بود سایه دلم بی هوای عشق

این بوی زلف کیست که جان می دهد به من





تاریخ: دوشنبه 26 فروردین 1392
ارسال توسط

صد ره به رخ تو در گشودم من

بر تو دل خویش را نمودم من


جان مایه ی آن امید لرزان را


چندان که تو کاستی، فزودم من


می سوختم و مرا نمی دیدی


امروز نگاه کن که دودم من


تا من بودم نیامدی، افسوس!


وانگه که تو آمدی، نبودم من





تاریخ: دوشنبه 26 فروردین 1392
ارسال توسط


یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست


عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود


سجده ای زد بر لب درگاه او

پر زلیلا شد دل پر آه او


گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای


جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای


نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی


خسته ام زین عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن


مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ... من نیستم


گفت: ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم


سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی


عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم


کردمت آوارهء صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد


سوختم در حسرت یک یا ربت

غیر لیلا برنیامد از لبت


روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی


مطمئن بودم به من سرمیزنی

در حریم خانه ام در میزنی


حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بیقرارت کرده بود


مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم





تاریخ: یکشنبه 25 فروردین 1392
ارسال توسط





تاریخ: شنبه 24 فروردین 1392
ارسال توسط

بسم اللّه الرحمن الرحيم‏

شهادت حضرت فاطمه زهراء (س) واقعيتى است كه منابع حديثى و تاريخ شيعه و سنّى بر آن گواه است. برخى به علت عدم آشنائى با حديث و تاريخ، در اين واقعيت ترديد نموده‏اند. از اينرو گوشه‏اى از شواهد اين مصيبت بزرگ را تنها از منابع معتبر اهل‏سنّت تقديم پويندگان حق و حقيقت مى‏نمائيم.




ادامه مطلب...
تاریخ: شنبه 24 فروردین 1392
ارسال توسط

روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند . آن ها یک روز و یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند .
در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید : نظرت در مورد مسافرت مان چه بود ؟
پسر پاسخ داد : عالی بود پدر !....

پدر پرسید : آیا به زندگی آن ها توجه کردی ؟
پسر پاسخ داد: فکر می کنم !
پدر پرسید : چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟
پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت : فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آن ها چهار تا . ما در حیاط مان فانوس های تزئینی داریم و آن ها ستارگان را دارند . حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آن ها بی انتهاست !
در پایان حرف های پسر ، زبان مرد بند آمده بود . پسر اضافه کرد : متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعأ چقدر فقیر هستیم !





تاریخ: شنبه 24 فروردین 1392
ارسال توسط
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران