دهلران پی سی
سایت جامع علمی ,آموزشی,فرهنگی و تفریحی

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد


همه اندیشه ام اندیشه فرداست


وجودم از تمنای تو سرشار است


زمان در بستر شب خواب و بیدار است


هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز


خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز


رود آنجا که می یافتند کولی های جادو گیسوش شب را


همان جا ها که پشت پرده شب دختر خورشید فردا را می آرایند


همین فردای افسون ریز رویایی


همین فردا که راه خواب من بسته است


همین فردا که روی پرده پندار من پیداست


همین فردا که ما را روز دیدار است


همین فردا که ما را روز آغوش و نوازش هاست


همین فردا همین فردا


من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد


زمان در بستر شب خواب و بیدار است


سیاهی تار می بندد


چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است


دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است


به هر سو چشم من رو میکند فرداست


سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند


قناری ها سرود صبح می خوانند


من آنجا چشم در راه توام ناگاه


ترا از دور می بینم که می آیی


ترا از دور می بینم که میخندی


ترااز دورمی بینم که می خندی و می آیی


نگاهم باز حیران تو خواهد ماند


سراپا چشم خواهم شد


ترا در بازوان خویش خواهم دید


سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد


تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت


برایت شعر خواهم خواند


برایم شعر خواهی خواند


تبسم های شیرین ترا با بوسه خواهم چید


وگر بختم کند یاری


در آغوش تو


ای افسوس


سیاهی تار می بندد


چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است


هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز


زمان در بستر شب خواب و بیدار است

 





تاریخ: شنبه 17 فروردین 1392
ارسال توسط mohamad

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید