دهلران پی سی
سایت جامع علمی ,آموزشی,فرهنگی و تفریحی

حرمت نگه دار دلم

 

حرمت نگه دار دلم... گلم...  کین اشکها خونبهای عمر رفته من است


میراث من نه به قید قرعه نه به حکم عرف

یکجا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت به نام تو

مهر و موم شده با آتش سیگار و متبرک ملعون


کتیبه خوان خطوط قبایل دور

این.. 

این سرگذشت کودکیست که به سرانگشت پا 

هرگز دستش به شاخۀ هیچ آرزویی نرسیده است

هر شب گرسنه می خوابید

چند و چرا نمی شناخت دلش

گرسنگی شرط بقا بود به آیین قبیله مهربانش

پس گریه کن مرا به طراوت

به دلی که می گریست بر اسب واژگون کتاب دروغ تاریخش و 

آواز می خواند ریاضیات را در سمفونی باشکوه جدول ضرب با همکلاسیها

دو دوتا... چارتا    

چاچارتا...

پپنج تا...

ششش تا...


در یازده سالگی پا به دنیای شگفت کفش نهاد 

با سر تراشیده و کت بلندی که از سر زانوانش می گذشت

با بوی کندۀ بد سوز و نفت و عرق های کهنۀ...

آری...

دلم ... گلم... این اشکها خونبهای عمر رفتۀ من است

دلم ... گلم... این اشکها خونبهای عمر رفتۀ من است


.





تاریخ: شنبه 17 فروردین 1392
ارسال توسط mohamad

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید